سقوط
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:21
سقوط بدترین اتفاق دنیاست آنجا که تو در آغوش ریز و درشت بلوک های میفتی! دیگر جواب سلام آسمان را نمیدهم وقتی قرار نیست بر خیزی بکسال دوسال سه سال چهار سال پنج سال گذشت نه تو فراموش میشوی نه حال من خرداده از پس خردادها میگذرند باز تو در یادی سال از پس سالیان دور میشوی مثل مسافری همیشگی دست تکان می داد...
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:21
تا آخر عمردرگیر من خواهی بودو تظاهر می کنی که نیستیمقایسه تو رااز پا در خواهد آوردمنمی دانم به کجای قلبتشلیک کرده امتودیگرخوب نخواهی شد
هوار
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 2:02
هوار باز پنجشنبه استدلم تنگ آمده از همه چیزمن به تنگ آمده ام. از همه چیز و همه کسبگذارید هواری بزنم...باید وسط هفنه بیایمشاید,تنگی دلم با هواری باز شود ... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت 0:59 توسط یاری عباسی |
هوای مُردن
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 5:16
هوای مُردن چه فرقی دارددر حسرت هوای تو یا از حکمت هوای تهران,مُردن مُردن است.چه بی هواچه با هوا... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 15:3 توسط یاری عباسی |
شراب رویایی
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 4:34
شراب مستی ات با منتو هم مرا سیراب آن شراب چشمانت کن...
زندگی رویایی
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 4:34
قدم برداریم , آراممحکممصممحس تردید به خود راه ندهیمپس از اینزندگی جاری نیستزندگی رویایستشعر من امشبحال و هوای دگر استسیمرغ خیالم , همعاشقانه از حریم خیس درختانت گذر خواهد کردتیر نگاهت دامیست در اوج نگاه کن مرا....
بی نظمی
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 13:08
با دستانم روی زمین راه میرومبا لبانم گوش میکنمبا گوشهایم صدایت میکنمبا پاهایم...این را بدان نبودت نظم اندامم بی نظمیستبیا و نظمم ده....
پنجشنبه ها
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 13:08
پدر پنجشنبه مرا سوی تو می آوردهر چند که پنجشنبه ها بوسه هایم بر سنگت بر قلب زارم زخم می کاردولی این بی تابی و زخمها را دوست دارمچون پنجشنبه ها مرا سوی تو می آورندزخم را میشود تحمل کرد ولی بی پنجشنبه ها هرگز...تحمل هرگز
کنار خیابان
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:21
دیگر هیچ کس نیست ایستاده ام کنار خیابان تاکسی ها سوارم نمی کنند تنها صورتم را در شیشه هایشان به جایی نا معلوم می برند هر ماشینی که می گذرد انگار لایه ای از چهره ام بر می دارد.. احتمالا ساعتی دیگر مردی را می بینید بدون صورت که ایستاده است کنارخیابان تنها و بی کس...
کلاغ
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:21
کلاغ جان! قصه "من" به سر رسید... سوار شو! تو را هم تا خانه ات می رسانم...
واکنش
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:21
خویشتن باش. به دنیا واکنش نشان نده. حتی به جسم خود واکنش نشان نده. حتی به خود فکرهای خود واکنش نشان نده. یاد بگیر که شاهد باشی. یاد بگیر که ساکت باشی.
سکوت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:21
محبت را دیدم:سکوت کردمخشم را دیدم :باز هم سکوت کردممن به گورِ لحظه هایِ خود خندیدمچشمک نور قرمز را ,توقف نکردمبی هوا سقوط آخرین تجربه زندگی ام شد....
هوار
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:21
باز پنجشنبه استدلم تنگ آمده از همه چیزمن به تنگ آمده ام. از همه چیز و همه کسبگذارید هواری بزنم...باید وسط هفنه بیایمشاید,تنگی دلم با هواری باز شود ...